ذبيح الله صفا
314
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
تمغاچى غم تو زد از اشك آلِ من * تمغاى سرخ بر وَرَقِ زرّ جعفرى كردم تكشمشىّ لبت جان ، ببوسهيى * سورغامشى نمىكند از راه كافرى . . . الخ از همين دوره است كه ساختن اشعار تركى بوسيلهء شاعران پارسىگوى و درآوردن آنها در ديوانهاى خود و ساختن اشعار ملمّعى از پارسى و تركى معمول گرديد . در ربابنامهء سلطان ولد پسر مولوى 156 بيت شعر تركى و در ديوان او و همچنين در ديوان كبير مولانا ابيات متعدد تركى و در مثنوى مولوى كلمات تركى بسيار به كار رفته است و اين نيست مگر تأثير مستقيم حكومت تركان در طول قرن پنجم و ششم هجرى و سپس استيلاى مغول و تاتار كه بدبختانه در روزگاران بعد نيز تا ديرگاه با غلبه و استيلاى زبان تركى در سازمانهاى كشورى و لشكرى ايران همراه بود . به همين سبب است كه با همه كوششهايى كه شده است ، بر اثر مقاومت گروهى بزرگ از گندمنمايان جوفروش ، هنوز واژههاى بسيار تركى كه معادل فارسى آنها را به آسانى مىتوان يافت ، در زبان فارسى باقى است و معلوم نيست آنها را بيادگار كدام دسته از وقايع خوب يا بد نگاهبانى مىكنند ! رواج زبان پارسى در قرن هفتم و هشتم ، زبان پارسى ، دنبالهء رواجى را كه در عهد مقدّم داشت رها نكرد ، و حتّى از حدودى كه پيش از آن ، بدانها رسيده بود ، فراتر رفت . هندوستان در قرن هفتم و هشتم به چند علّت جولانگاه بزرگ زبان و ادب پارسى بود . ازجملهء آن علل است مهاجرتهاى بزرگ ايرانيان ، از طبقات مختلف رجال و مستوفيان و دبيران و علما و مشايخ صوفيه و شاهزادگان و مردم عامّه از هر دسته و طبقهيى كه توانايى گريز از برابر حملهء مغول و فتنههاى مداومى كه متعاقب آن بلاى بزرگ در ايران رخ داده بود ، داشتند . در شرح اوضاع سياسى و اجتماعى و در ذكر پناهگاههاى فرهنگ ايران در اين دوره و در شرح احوال متصوّفه و غيره ديدهايم كه اثر اين مهاجرتها از لحاظ نشر زبان فارسى و فرهنگ ايران در هندوستان تا چه ميزان بوده است . درستست كه سران مغول بهندوستان و فتح آن نظر داشتند ولى از خوشبختى